خسته از یه مسیر حدودا پنج ساله...بگم یه هدف بهتره....
بالاخره تموم شد:)با وجود تمام موانعی که هنوزم جلو رومه اما قرار نیست این جا توقف کنم...پ. نوشت: با خودم میگفتم چطور یکی میتونه شب تا صبح یسره انلاین باشه... لعنت به این همستر... چه فکرا که تو سرم میومد و میرفتاونروز به معنی واقعی کلمه داشت جونم در میومد و کاری از دستم برنمیومد، انقدر که حرص خوردم.....نهایتا با یه اتفاق عجیب دلم آروم گرفت... بهش گفتم بازم ممنونم ازت...:(پ. نوشت دو: دلم خونِ.. خون...
برچسب:
نویسنده: مبین محمدپور

دو سه تایی وبلاگ هست که خواننده ثابت اما تقریبا خاموششونم.... حوصله نوشتن تو اینجا رو ندارم... ولی همچنان رفت و آمد دارم تو بلاگفا... یاااادش بخیر، چه دورانی بود... اینستاگرام همه رو مثل یه اهن ربا جمع کرد و برد با خودش... پس روز بعد شب اول محرمه... امسال دلم میخواد جایی که دلم میخواد برم اما طبق معمول نمیشه...چهل روز تایم دارم خودمو جمع و جور کنم واسه اربعین...
برچسب:
نویسنده: مبین محمدپور